شمارهٔ 62 - در جواب هجای یکی از معاندان
Toggle stanza 1سرخ گویی همیشه غر باشد
سرخ گویی همیشه غر باشد
شبه از لعل پاکتر باشد
این چنین ژاژ نزد هر عاقل
سخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بود
شیشه مصنوع شیشهگر باشد
سرخ اگر نیست پس بر هر عقل
سخن مرتضا دگر باشد
چون به یک جای رسته سرخ و سیاه
سرخ پیوسته بر زبر باشد
من چه گویم که خود به هر مکتب
کودکان را ازین خبر باشد
چون که سرخست اصل عمر به دوست
جایش اندر دل و جگر باشد
چون سیه گشت هم درین دو مکان
اصل دیوانگی و شر باشد
زیر لعلست لاله را سیهی
دودکی خوشتر از شرر باشد
علم صبح سرخ آمد از آنک
بر سپاه شبش ظفر باشد
سیهی بینهاد و بیمعنی
زان ز تو خلق بر حذر باشد
نزد ما این چنین سیه که تویی
مرد نبود که ... خر باشد
روز کزین فعل زشت روز قضا
نامت از تو سیاهتر باشد
پشک چون تو بود چو خشک شود
مشک چون من بود چو تر باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
شورش بلبلان سحر باشد
خفته از صبح بیخبر باشد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 193
من بگویم ندیدهام دهنی
کز دهان تو تنگتر باشد
سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 8
یکی را از وزرا پسری کودن بود. پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مر این را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و مؤثر نبود. پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیباشد و مرا دیوانه کرد.
چون بود اصل گوهری قابل
سعدیگلستانباب هفتم در تأثیر تربیتحکایت شمارهٔ 1
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

