غزل شمارهٔ 67
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1فریاد من از فراق یار است
11
فریاد من از فراق یار است
وافغان من از غم نگار است
22
بی روی چو ماه آن نگارین
رخسارهٔ من به خون نگار است
33
خون جگرم ز فرقت تو
از دیده روانه در کنار است
44
درد دل من ز حد گذشتهست
جانم ز فراق بیقرار است
55
کس را ز غم من آگهی نیست
آوخ که جهان نه پایدار است
66
از دست زمانه در عذابم
زان جان و دلم همی فکار است
77
سعدی چه کنی شکایت از دوست
چون شادی و غم نه برقرار است
زمین

