غزل شمارهٔ 178
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد؟
11
کیست آن فتنه که با تیر و کمان میگذرد؟
وان چه تیرست که در جوشن جان میگذرد؟
22
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال
عمر ضایع مکن ای دل که جهان میگذرد
33
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه
گر بداند که چه بر خلق نهان میگذرد
44
آخر ای نادرهٔ دور زمان! از سر لطف
بر ما آی زمانی که زمان میگذرد
55
صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک
صورت حال من از شرح و بیان میگذرد
66
تا دگر باد صبایی به چمن بازآید
عمر میبینم و چون برق یمان میگذرد
77
آتشی در دل سعدی به محبت زدهای
دود آنست که وقتی به زبان میگذرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 728
از میان تیغ برآور که زمان میگذرد
وقت پیرایش گلزار جهان میگذرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3342
کعبه از کوی تو لبیکزنان میگذرد
زمزم از خاک درت اشکفشان میگذرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3343

