غزل شمارهٔ 606

شاعر: سعدی

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

قافیہ: نی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
1
کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی
یک نفس از درون من خیمه به در نمی‌زنی
2
مهرگیاهِ عهد من تازه‌تر است هر زمان
ور تو درخت دوستی از بن و بیخ برکنی
3
کس نستاندم به هیچ ار تو برانی از درم
مقبل هر دو عالمم گر تو قبول می‌کنی
4
چون تو بدیع‌صورتی بی‌سبب کدورتی
عهد وفای دوستان حیف بود که بشکنی
5
صبر به طاقت آمد از بارِ کشیدن غمت
چند مقاومت کند حبه و سنگ صد منی؟
6
از همه کس رمیده‌ام با تو درآرمیده‌ام
جمع نمی‌شود دگر هر چه تو می‌پراکنی
7
ای دل اگر فراق او وآتش اشتیاق او
در تو اثر نمی‌کند تو نه دلی که آهنی
8
هم به در تو آمدم از تو که خصم و حاکمی
چارهٔ پای‌بستگان نیست به جز فروتنی
9
سعدی اگر جزع کنی ور نکنی چه فایده؟
سخت کمان چه غم خورد گر تو ضعیف‌جوشنی؟

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور