غزل شمارهٔ 378
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1من با تو نه مرد پنجه بودم
11
من با تو نه مرد پنجه بودم
افکندم و مردی آزمودم
22
دیدم دل خاص و عام بردی
من نیز دلاوری نمودم
33
در حلقه کارزارم انداخت
آن نیزه که حلقه میربودم
44
انگشتنمای خلق بودم
و انگشت به هیچ برنسودم
55
عیب دگران نگویم این بار
کاندر حق خویشتن شنودم
66
گفتم که برآرم از تو فریاد
فریاد که نشنوی چه سودم
77
از چشم عنایتم مینداز
کاول به تو چشم برگشودم
88
گر سر برود فدای پایت
مرگ آمدنیست دیر و زودم
99
امروز چنانم از محبت
کآتش به فلک رسید و دودم
1010
وان روز که سر برآرم از خاک
مشتاق تو همچنان که بودم
زمین

