غزل شمارهٔ 505
Toggle stanza 1تا عشق تو را به جان ربودم
11
تا عشق تو را به جان ربودم
بی درد تو یک نفس نبودم
22
از روز ازل هنوز مستم
وز شوق الست در سجودم
33
گفتی که جمال خود نمایم
این خود ز کمال تو شنودم
44
در آتش هجر انتظارم
میسازم و سوخت این وجودم
55
بی لطف تو بوی خوش ندارم
گر جمله گلاب و مشک و عودم
66
از بوی جگر که میگدازم
بر اوج فلک رسید دودم
77
مفتاح هدایتم تو دادی
آنگه در اهلیت گشودم
88
در عشق تو یافتم سعادت
صد باره درون خود زدودم
99
نامم ز تو زان شده است عطار
کز حسن تو عارفی نمودم
زمین

