غزل شمارهٔ 1560
Toggle stanza 1تا عشق تو سوخت همچو عودم
11
تا عشق تو سوخت همچو عودم
یک عقده نماند از وجودم
22
گه باروی چرخ رخنه کردم
گه سکه آفتاب سودم
33
چون مه پی آفتاب رفتم
گه کاهیدم گهی فزودم
44
از تو دل من نمیشکیبد
صد بار منش بیازمودم
55
این بخشش توست زور من نیست
گر حلقه سیم درربودم
66
گر دشمن چاشتم خفاشم
ور منکر احمدم جهودم
77
تفهیم تو تیز کرد گوشم
کان راز شریف را شنودم
88
سیل آمد و برد خفتگان را
من تشنه بدم نمیغنودم
99
صیقل گر سینه امر کن بود
گر من ز کسل نمیزدودم
1010
توفیر شد از مکارم تو
هر تقصیری که من نمودم
1111
من جود چرا کنم به جلدی
کز جود تو مو به موی جودم
1212
از عشق تو بر فراز عرشم
گر بالایم وگر فرودم
1313
از فضل تو است اگر ضحوکم
از رشک تو است اگر حسودم
1414
بس کردم ذکر شمس تبریز
ای عالم سر تار و پودم
زمین

