غزل شمارهٔ 18

شاعر: سعدی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 8

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
1
ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
یاقوت چه ارزد بده آن قوتِ روان را
2
اول پدر پیر خورد رطل دمادم
تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
3
تا مست نباشی نبری بار غم یار
آری شتر مست کشد بار گران را
4
ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را
5
در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
6
آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل
شهد لب شیرین تو زنبور میان را
7
زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
8
یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
9
وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
10
سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
کز شادی وصل تو فرامُش کند آن را
11
ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
از جای جراحت نتوان بُرد نشان را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

حیف است‌کشد سعی دگر باده‌کشان را

یاران به خط جام ببندید میان را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 132

هرچند گرانی بوَد اسباب جهان را

تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 135

آراست جهاندار دگرباره جهان را

چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 9 - در توحید

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را

با قافله کاری نبود فرد روان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 808

استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟

خط حاشیه دان می کند آن غنچه دهان را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 809

خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را

زین پیش وگر نه اثری بود، فغان را

غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 16

ترتیب کهن تازه شد آیین زمان را

نو داد نسق شاه جهانگیر جهان را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 2 - این قصیده در مدح ابوالمنصور جهانگیر پادشاه در حین ملازمت ایشان در تعریف شکار گفته شده است

ای خاک درت صندل سرگشته سران را

بادا مژه جاروب رهت تاجوران را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3 - مطلع دوم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور