غزل شمارهٔ 290

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ونمیاید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
1
تو را سَری‌ست که با ما فرو نمی‌آید
مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید
2
کدام دیده به روی تو باز شد، همه عمر
که آبِ دیده به رویش فرو نمی‌آید؟
3
جز این قَدَر نَتَوان گفت بر جمالِ تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید
4
چه جور کز خمِ چوگانِ زلفِ مِشکینت
بر اوفتادهٔ مِسکین چو گو نمی‌آید؟
5
اگر هزار گزند آید از تو بر دلِ ریش
بد از من‌ست که گویم نکو نمی‌آید
6
گر از حدیثِ تو کوته کنم زبانِ امید
که هیچ حاصل از این گفت‌وگو نمی‌آید
7
گمان بَرَند که در عودسوز سینهٔ من
بمُرد آتشِ معنی که بو نمی‌آید
8
چه عاشق‌ست؟ که فریادِ دردناکش نیست
چه مجلس‌ست؟ کز او های و هو نمی‌آید
9
به شیر بوْد مگر شورِ عشق، سعدی را
که پیر گشت و تغیّر در او نمی‌آید

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور