قطعه شمارهٔ 3

Toggle stanza 1
گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟
1
گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟
وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟
2
گفتا به جرم آنکه به هفتاد سالگی
سودای سور می‌پزی و جای ماتم است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 313

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 1

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 70

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 72

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور