غزل شمارهٔ 70

Toggle stanza 1
دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است
1

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

2

آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنند

پهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است

3

مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنند

ما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است

4

هر نکته ای که هست به وجهی توان شناخت

تاوان جهل بی خردان بر معلم است

5

ما خود ز کبر تکیه به همت زدیم، لیک

درویش را معامله با جود منعم است

6

هر چند شرم دوست خلافش قبول کرد

معلوم شد ز کوشش عرفی که مجرم است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر باغ پر شکوفه و گلزار خرم است

ما را چه سود، چون دل ما بسته غم است

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 313

از مقتبسات مشکات نبوت است این حدیث که «من عشق وعف و کتم فمات مات شهیدا» یعنی: هر که در جاذبه عشق آویزد و با لطایف عشق آمیزد و در آن طریقه عفت و کتمان پیش گیرد چون بمیرد شهید میرد.

و شرط عفت و کتمان از برای آن است که چون به میل طبع و هوای نفس آلوده باشد و در وصول به آن وسایط توسل جویند و اظهار کنند از قبیل شهوات نفس حیوانی است نه از فضایل روح انسانی.

جامیبهارستانروضهٔ پنجم (در عشق و ذکر حال عاشقان)بخش 1

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 6

کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است

پشتم به‌سان ابروی دل‌دار پرخَم است

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 75

یارا بهشت صحبت یاران همدم است

دیدار یار نامتناسب جهنم است

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 76

گفتم چه کرده‌ام که نگاهم نمی‌کنی؟

وآن دوستی که داشتی اول چرا کم است؟

سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 3

اخترشناس در روش بخت من گم است

مشکل فتاده کار نه در دست انجم است

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 114

هر خنده دریچه ی گشاینده ی غم است

هر انتعاش نایره ی قفل ماتم است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 71

گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است

رویم به روی محنت و لب بر لب غم است

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 72

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور