غزل شمارهٔ 1426
Toggle stanza 1چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
11
چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم
رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم
22
بدان شه که مرا آورد کلی روی آوردم
وزان کو آفریدستم هزاران آفرین دارم
33
گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را
درون عز فلک دارم برون ذل زمین دارم
44
درون خمره عالم چو زنبوری همیگردم
مبین تو نالهام تنها که خانه انگبین دارم
55
دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی
چنان قصری است حصن من که امن الؤمنین دارم
66
چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان
چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم
77
چو دیو و آدمی و جن همیبینی به فرمانم
نمیدانی سلیمانم که در خاتم نگین دارم
88
چرا پژمرده باشم من که بشکفتهست هر جزوم
چرا خربنده باشم من براقی زیر زین دارم
99
چرا از ماه وامانم نه عقرب کوفت بر پایم
چرا زین چاه برنایم چون من حبل متین دارم
1010
کبوترخانهای کردم کبوترهای جانها را
بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم
1111
شعاع آفتابم من اگر در خانهها گردم
عقیق و زر و یاقوتم ولادت ز آب و طین دارم
1212
تو هر گوهر که می بینی بجو دری دگر در وی
که هر ذره همیگوید که در باطن دفین دارم
1313
تو را هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من
که از شمع ضمیر است آن که نوری در جبین دارم
1414
خمش کردم که آن هوشی که دریابد نداری تو
مجنبان گوش و مفریبان که چشمی هوش بین دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من آن خاکم که در راه وفا رو بر زمین دارم
ز سودای بتان داغ غلامی بر جبین دارم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1238
دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم
که مشکل عقده ها در پیش از آن چین جبین دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5542
اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
ز محتاجان به گرد خویش چندین خوشه چین دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5543

