غزل شمارهٔ 1704
Toggle stanza 1اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
11
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دم
می زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
22
هین طبل شکر زن که می طبل یافتی
گه زیر می زن ای دل و گه بم و بم و بم
33
از بهر من بخر دهلی از دهلزنان
تا برکنم ز باغ جهان شاخ و بیخ غم
44
لشکر رسید و عشق سپهدار لشکرست
صحرا و کوه پر شد از طبل و از علم
55
ما پر شدیم تا به گلو ساقی از ستیز
می ریزد آن شراب به اسراف همچو یم
66
دانی که بحر موج چرا می زند به جوش
از من شنو که بحریم و بحر اندرم
77
تنگ آمدهست و می طلبد موضع فراخ
بر می جهد به سوی هوا آب لاجرم
88
کان آب از آسمان سفری خوی بودهست
اندر هوا و سیل و که و جوی ای صنم
99
آب حیات ما کم از آن آب بحر نیست
ما موج می زنیم ز هستی سوی عدم
1010
نی در جهان خاک قرار است روح را
نی در هوای گنبد این چرخ خم به خم
1111
زان باغ کو شکفت همان جاست میل جان
یعنی کنار صنع شهنشاه محتشم
1212
بس بس مکن هنوز تو را باده خوردنی است
ما راضییم خواجه بدین ظلم و این ستم
1313
خاموش باش فتنه درافکندهای به شهر
خاموشیش مجوی که دریاست جان عم
زمین

