غزل شمارهٔ 1703
Toggle stanza 1من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
11
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم
من آن گدای عورم کز شاه خشم کردم
22
از لطفم آن یگانه می خواند سوی خانه
کردم یکی بهانه وز راه خشم کردم
33
گر سر کشد نگارم ور غم برد قرارم
هم آه برنیارم از آه خشم کردم
44
گاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکر
از زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردم
55
ز آهن ربای اعظم من آهنم گریزان
وز کهربای عالم من کاه خشم کردم
66
ما ذرهایم سرکش از چار و پنج و از شش
خود پنج و شش کی باشد ز الله خشم کردم
77
این را تو برنتابی زیرا برون آبی
گر شبه آفتابی ز اشباه خشم کردم

