غزل شمارهٔ 1515

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: انم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
چه نزدیک است جان تو به جانم
1
چه نزدیک است جان تو به جانم
که هر چیزی که اندیشی بدانم

How close your soul is to my soul! For whatever thing you are thinking, I know.

2
از این نزدیکتر دارم نشانی
بیا نزدیک و بنگر در نشانم

I have a token even closer than this; come close, and behold my token.

3
به درویشی بیا اندر میانه
مکن شوخی مگو کاندر میانم

In dervish guise you come into the midst; do not jest and say, “I am in the midst.”

4
میان خانه‌ات همچون ستونم
ز بامت سرفرو چون ناودانم

I am like the column amidst your house; I am like a waterspout hanging down from your roof.

5
منم همراز تو در حشر و در نشر
نه چون یاران دنیا میزبانم

I am a sharer of your secrets on the day of mustering and resurrection, I am not a passing host like worldly friends.

6
میان بزم تو گردان چو خمرم
گه رزم تو سابق چون سنانم

In your banquet I go round like the wine, in time of your battle I go before you like a lance.

7
اگر چون برق مردن پیشه سازم
چو برق خوبی تو بی‌زبانم

If like lightning I make a trade of dying, like the lightning of your beauty I am without a tongue.

8
همیشه سرخوشم فرقی نباشد
اگر من جان دهم یا جان ستانم

Always I am joyful; it makes no difference whether I yield my soul, or seize a soul.

9
به تو گر جان دهم باشد تجارت
که بدهی بهر جانی صد جهانم

If I give you my soul, it will be good trade, for in exchange for a soul you will give me a hundred worlds.

10
در این خانه هزاران مرده بیش اند
تو بنشسته که اینک خان و مانم

In this house thousands and more are dead; there you are seated saying, “Behold my household!”

11
یکی کف خاک گوید زلف بودم
یکی کف خاک گوید استخوانم

A handful of dust says, “I was once a tress”; another says, “I am a bone.”

12
شوی حیران و ناگه عشق آید
که پیشم آ که زنده جاودانم

You become bewildered; then suddenly Love comes saying, {“Come to me, for I am the one eternally alive.

13
بکش در بر بر سیمین ما را
که از خویشت همین دم وارهانم

Embrace my smooth breast to your breast, so that I may} deliver you this very instant from yourself.”

14
خمش کن خسروا هم گو ز شیرین
ز شیرینی همی‌سوزد دهانم

Silence, Khusrau, speak no more of Sh¯ır¯ın; my mouth is burning with sweetness.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نمی داند مه نامهربانم

که دور از روی خوبش بر چه سانم؟

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1296

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 419

ز تو گر یک نظر آید به جانم

نباید این جهان و آن جهانم

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 561

ازین دریا که غرق اوست جانم

برون جستم ولیکن در میانم

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562

گهی شعر عراقی را بخوانم

گهی جامی زند آتش به جانم

علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 7 - گهی شعر عراقی را بخوانم

به مرغان چمن همداستانم

زبان غنچه های بی زبانم

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 69

چه نزدیک است جان تو به جانم

که هر چیزی که اندیشی بدانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1516

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1518

بیا کامروز بیرون از جهانم

بیا کامروز من از خود نهانم

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1519

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور