غزل شمارهٔ 491
Toggle stanza 1جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
11
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
22
به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
33
ز باد بولهب و جنس او نمیبینی
که از برای فضیحت فسانهشان یادست
44
چنین ثبات و بقا باد را کجا باشد
در این ثبات که قاف کمتر آحادست
55
نبود باد دم عیسی و دعای عزیر
عنایت ازلی بُد که نور استادست
66
اگر چه باد سخن بگذرد سخن باقیست
اگر چه باد صبا بگذرد چمن شادست
77
ز بیم باد جهان همچو برگ میلرزد
درون باد ندانی که تیغ پولادست
88
کهی بود که به جز باد در جهان نشناخت
کُهی کهی نکند ز آنک کُه نه فرهادست
99
تو باخبر نشوی گر کنم بسی فریاد
که از درون دلم موجهای فریادست
1010
اگر تو بحر ببینی و موج بر تو زند
یقین شود که نه بادست ملک آبادست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
به هر طرف رودم دل تجلیآبادست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 631
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 35
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 37
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی میکند بادست
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 6 - موعظه و نصیحت
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

