غزل شمارهٔ 490
Toggle stanza 1مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
11
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
همیشه سجده گهم آستان خرگه توست
22
به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند
نوای آن سگ کو پاسبان درگه توست
33
ز پیش آب و گل من بدید روح تو را
خرد بگفت که سجده کنش که او شه توست
44
سجود کرد و در آن سجده ماند تا به ابد
نهاده روی بر آن خاک خوش که او ره توست
55
چه باشدت اگر این شوره خاک را که منم
به نعل بازنوازی که آن گذرگه توست
66
ایا دو دیده تبریز شمس دین به حق
تو کهربای دلی دل به عاشقی که توست

