غزل شمارهٔ 3116
Toggle stanza 1دلا گر مرا تو ببینی ندانی
11
دلا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان آتشینم به رخ زعفرانی
22
دل از دل بکندم که تا دل تو باشی
ز جان هم بریدم که جان را تو جانی
33
ز خون بر رخ من بدیدی نشانها
کنون رفت کارم گذشت از نشانی
44
تو شاه عظیمی که در دل مقیمی
تو آب حیاتی که در تن روانی
55
تو آن نازنینی که در غیب بینی
نگفتند هرگز تو را لن ترانی
66
چه می نوش کردی چه روپوش کردی
تو روپوش میکن که پنهان نمانی
77
چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ
برانی برانی بخوانی بخوانی
88
تو آن پهلوانی که چون اسب رانی
ز مشرق به مغرب به یک دم رسانی
99
تو آن صدر و بدری که در بر و بحری
هم الیاس و خضری و هم جان جانی
1010
کسی بیتو زنده زهی تلخ مردن
چو پیش تو میرد زهی زندگانی
1111
ایا همنشینا جز این چشم بینا
دو صد چشم دیگر تو داری نهانی
1212
اگر مرد دینی بسی نقش بینی
مکن سجده آن را که تو جان آنی
1313
گره را تو بگشا ایا شمس تبریز
گره از گمانست و تو صد عیانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کسی را چو من دوستگان می چه باید؟
که دل شاد دارد بهر دوستگانی
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 124
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس، لذت نخوانی
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 62
اگر بد گمان گشتی ای دوست بر من
نیازارم از تو بدین بدگمانی
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 200
بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
ازین زندگانی چو مردی بمانی
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 191
ورق تا نگردانده باد خزانی
غنیمت شمر نوبهار جوانی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6982
نشانت کی جوید که تو بینشانی
مکانت کی یابد که تو بیمکانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3119
بتا گر مرا تو ببینی ندانی
به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3125
گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
یکی لعل دیدم شدم زر کانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3126

