غزل شمارهٔ 2693

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 29

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
به تن با ما، به دل در مرغزاری
1
به تن با ما، به دل در مرغزاری
چو دربند شکاری تو شکاری

In body you are with us, in heart you are in the meadow; you are the quarry yourself when attached to the hunt.

2
به تن این جا میان‌بسته چو نایی
به باطن همچو باد بی‌قراری

You are girdled here in the body like a reed, inwardly you are like a restless wind.

3
تنت چون جامه غوّاص بر خاک
تو چون ماهی روش در آب داری

Your body is like the diver’s clothes on the shore; you like a fish, your course is in the water.

4
در این دریا بسی رگ‌هاست صافی
بسی رگ‌هاست کان تیره است و تاری

In this sea are many bright veins, many veins too that are dark and black;

5
صفای دل از آن رگ‌های صافی است
بدان رگ پی بری چون پر برآری

The brightness of the heart derives from those bright veins; you will discern them when you lift your wings.

6
در آن رگ‌ها تو همچون خون نهانی
ور انگشتی نهم تو شرم داری

In those veins you are hidden like the blood, and if I lay a finger, you are shy.

7
از آن رگ‌هاست بانگ چنگ خوش رگ
ز عکس و لطف آن زاری است زاری

From those veins the voice of the sweet-veined lute is melancholy, reflecting the grace of that melancholy.

8
ز بحر بی‌کنار است این نواها
کی می‌غرد به موج از بی‌کناری

Those melodies come from the shoreless sea which thunders like waves out of the infinite.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 35

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور