غزل شمارهٔ 650
Toggle stanza 1آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
11
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
22
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
33
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه بدل کرد و دگربار برآمد
44
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
55
شب رفت حریفان صبوحی به کجایید
کان مشعله از روزن اسرار برآمد
66
رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید
امروز در این لشکر جرار برآمد
77
شمس الحق تبریز رسیدست بگویید
کز چرخ صفا آن مه انوار برآمد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد
غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 214
روزی بت من مست به بازار برآمد
گرد از دل عشاق بهیکبار بر آمد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 144
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 88
ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 89
عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
فریاد ز کفار به یک بار برآمد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 279
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 639

