غزل شمارهٔ 1526
شاعر: رومی
Toggle stanza 1از آن باده ندانم، چون فنایم
11
از آن باده ندانم، چون فنایم
از آن بیجا نمیدانم کجایم
22
زمانی قعر دریایی درافتم
دمی دیگر چو خورشیدی برآیم
33
زمانی از من آبستن جهانی
زمانی چون جهان خلقی بزایم
44
چو طوطیْ جانْ شِکر خاید به ناگه
شوم سرمست و طوطی را بخایم
55
به جایی درنگنجیدم به عالم
بجز آن یارِ بیجا را نشایم
66
منم آن رندِ مستِ سخت شیدا
میانِ جمله رندانْ هایْ هایم
77
مرا گویی: «چرا با خود نیایی؟!»
تو بنما خود که تا با خود بیایم
88
مرا سایهیْ هُما چندان نوازد
که گویی سایه او شد من هُمایم
99
بدیدم حُسن را سرمست میگفت:
«بلایم من، بلایم من، بلایم»
1010
جوابش آمد از هر سو ز صد جان
تُرایم من، تُرایم من، تُرایم
1111
تو آن نوری که با موسی همیگفت
«خدایم من، خدایم من، خدایم»
1212
بگفتم: «شمس تبریزی! کِیی؟» گفت:
«شمایم من، شمایم من، شمایم»
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من آن قلاش و رند بینوایم
که در رندی مغان را پیشوایم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 187
ز مرغان چمن نا آشنایم
به شاخ آشیان تنها سرایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 31
ز پیوند تن و جانم چه پرسی
به دام چند و چون در می نیایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 51
چو آب آهسته زیر که درآیم
به ناگه خرمن که درربایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1524
ز قند یار تا شاخی نخایم
نماز شام روزه کی گشایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1525

