غزل شمارهٔ 1525
Toggle stanza 1ز قند یار تا شاخی نخایم
11
ز قند یار تا شاخی نخایم
نماز شام روزه کی گشایم
22
نمیدانم کجا می روید آن قند
کز او خوردم نمیدانم کجایم
33
عجایب آنک نقلش عقل من برد
چو عقل نیست چونش می ستایم
44
کی دارد روزه همچون روزه من
کز او هر لحظه عیدی می ربایم
55
ز صبح روی او دارم صبوحی
نماز شام را هرگز نپایم
66
چو گل در باغ حسنش خوش بخندم
چو صبح از آفتابش خوش برآیم
77
زبانم از شراب او شکستهست
ز دستانش شکسته دست و پایم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من آن قلاش و رند بینوایم
که در رندی مغان را پیشوایم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 187
ز مرغان چمن نا آشنایم
به شاخ آشیان تنها سرایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 31
ز پیوند تن و جانم چه پرسی
به دام چند و چون در می نیایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 51
چو آب آهسته زیر که درآیم
به ناگه خرمن که درربایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1524
از آن باده ندانم، چون فنایم
از آن بیجا نمیدانم کجایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1526

