غزل شمارهٔ 2064
شاعر: رومی
Toggle stanza 1باز فروریخت عشق از در و دیوار من
11
باز فروریخت عشق از در و دیوار من
باز بِبُرید بند، اشتر کین دار من
22
بار دگر شیرِ عشق پنجه خونین گشاد
تشنه خون گشت باز این دل سگسار من
33
باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
آه که سودی نکرد دانش بسیار من
44
بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
55
صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
کار مرا یار برد تا چه شود کار من
66
سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست
آنک مسلسل شود طره دلدار من
77
خیز دگربار خیز، خیز که شد رستخیز
مایه صد رستخیز شور دگربار من
88
گر ز خزان گُلْسِتان چون دل عاشق بسوخت
نک رخ آن گُلْسِتان، گلشن و گلزار من
99
باغ جهان سوخته باغ دل افروخته
سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من
1010
نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من
خلعت صحت رسید ای دل بیمار من
1111
پیر خرابات هین از جهت شکر این
رو گرو مِی بنه خرقه و دستار من
1212
خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است
جان و جهان جرعهای است از شه خمار من
1313
داد سخن دادمی سوسن آزادمی
لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من
1414
شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است
نیست ز دلال گفت رونق بازار من
1515
عربده قال نیست حاجت دلال نیست
جعفر طرار نیست جعفر طیار من
زمین

