غزل شمارهٔ 2063

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: ان

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
1
ای رخ خندان تو مایه صد گلستان
باغ خدایی درآ خار بده گل ستان
2
جامه تن را بکن جان برهنه ببین
جان برهنه خوش است تا چه کنی جامه دان
3
هین که نه‌ای بی‌زبان پیش چنین جان‌ها
قصه نی بی‌زبان نعره جان بی‌دهان
4
آمد امروز یار گفت سلام علیک
چرخ و زمین را مجو از نفسش آن زمان
5
خسرو خوبان بخواست از صنمان سرخراج
خاست غریو از فلک وز سوی مه کالامان
6
لعل لب او که دور از لب و دندان تو
خواند فسون‌های عشق خواجه ببین این نشان
7
آمد غماز عشق گفت در این گوش من
یار میان شماست خوب و لطیف و نهان
8
دامن دل را کشید یار به یک گوشه‌ای
گوشه بس بوالعجب زان سوی هفت آسمان
9
گفت ترایم ولیک هر که بگوید ز من
شرح دهد از لبم ده بزنش بر دهان
10
و آنک بگوید ز تو برد مرا و تو را
و آنک بگوید ز من دور شد از هر دوان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور