غزل شمارهٔ 1864
Toggle stanza 1در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
11
در پرده دل بنگر صد دختر آبستان
زان گنجگه دلها زان سجده گه مستان
22
بشنو چه به اسرارم می آید از آن طارم
یک دم که از این سو آ یک دم که قدح بستان
33
در عربده افتاده از عشق چنین خوبان
هم لشکر ترکستان هم لشکر هندستان
44
از عقل بپرسیدم کاین شهره بتان چونند
گفتا پنهان صورت پیدا به فن و دستان
55
در شرق خداوندی شمس الحق تبریزی
آیند و روند اینها در هر چمن و بستان
زمین

