غزل شمارهٔ 1866
Toggle stanza 1ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
11
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان
22
در عین زمستانی چون گرم کنی مرکب
از گرمی میدانت برسوزد تابستان
33
گر طفلک یک روزه شبهای تو را بیند
از شیر بری گردد وز مادر وز پستان
44
ای وای از آن ساعت کاین خاطر چون پیلم
سرمست شما گردد یاد آرد هندستان
55
روزی که تب مرگم یک باره فروگیرد
هر پاره ز من گردد از آتش تب سستان
66
تو از پس پرده دل ناگاه سری درکن
تا هر سر موی من گردند چو سرمستان
77
هر خاطر من بکری بر بام و در از عشقت
چندان بکند شیوه چندان بکند دستان
88
تا تابش روی تو درپیچد در هر یک
وز چون تو شهی گردد هر خاطرم آبستان
99
شمس الحق تبریزی هر کس که ز تو پرسد
می بینم و می گویم از رشک کدام است آن
زمین

