غزل شمارهٔ 2233
Toggle stanza 1ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
11
ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو
آیی به حجرهٔ من و گویی که گَل برو
22
تو ماه تُرکی و من اگر تُرک نیستم
دانم من این قدر که به تُرکی است آب سو
33
آب حیات تو گر ازین بنده تیره شد
ترکی مکن به کشتنم ای ترک ترکخو
44
رزق مرا فراخی از آنْ چشمِ تنگِ توست
ای تو هزار دولت و اقبال توبهتو
55
ای ارسلان قِلِج مَکِش از بهر خون من
عشقت گرفت جملهٔ اجزام موبهمو
66
زخم قلج مبادا بر عشق تو رسد
از بخل جان نمیکنم ای ترک گفت و گو
77
بر ما فسون بخواند ککجک ای قشلرن
ای سزدش تو سیرک سزدش قنی بجو
88
نام تو تَرک گفتم از بهر مغلطه
زیرا که عشق دارد صد حاسد و عدو
99
دَک تور شنیدم از تو و خاموش ماندام
غماز من بس است در این عشق رنگ و بو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
عشق نوست و یار نوست و بهار نو
زان روی خوب روز نو و روزگار نو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1682
با این جمال همدم مستان عشق شو
یک بار الست گوی و هزاران بلی شنو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 794
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
از ماهِ ابروانِ مَنت شرم باد رو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 406
کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو
از بی بضاعتی خجلم از لقای تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6543
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2237
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2239

