غزل شمارهٔ 2234
Toggle stanza 1ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
11
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
آیینه گشتهام همه بهر خیال تو
22
و این طرفهتر که چشم نخسپد ز شوق تو
گرمابه رفته هر سحری از وصال تو
33
خاتون خاطرم که بزاید به هر دمی
آبستن است لیک ز نور جلال تو
44
آبستن است نه مهه کی باشدش قرار
او را خبر کجاست ز رنج و ملال تو
55
ای عشق اگر بجوشد خونم به غیر تو
بادا به بیمرادی خونم حلال تو
66
سر تا قدم ز عشق مرا شد زبان حال
افغان به عرش برده و پرسان ز حال تو
77
گر از عدم هزار جهان نو شود دگر
بر صفحه جمال تو باشد چو خال تو
88
از بس که غرقهام چو مگس در حلاوتت
پروا نباشدم به نظر در خصال تو
99
در پیش شمس خسرو تبریز ای فلک
میباش در سجود که این شد کمال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
وای من آن زمان که نبینم جمال تو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 803
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 408
خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
گلگونه همند جلال و جمال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6535
نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
چون مد آه سایه ندارد نهال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6536
از بس که سرکش است قد چون نهال تو
در آب هم نگون ننماید مثال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6537

