غزل شمارهٔ 803
Toggle stanza 1زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
وای من آن زمان که نبینم جمال تو
مردم ز فرقت تو کجا رفت آنکه من
هر لحظه دیدمی رخ فرخنده فال تو
بینم جهان به روی تو روی تو گوییا
چشم من است و مردمک چشم خال تو
شد سایه ها ز پرتو روی تو جمله نور
ای آفتاب حسن مبادا زوال تو
تا رفته ای چو خواب خوش از چشم اشکبار
حقا که نیست در نظرم جز خیال تو
دارم سری نهاده به راهت که مست ناز
ناگاه دررسی و شود پایمال تو
جامی چه حاجت است به گفتن چو زد رقم
بر لوح چهره کلک مژه وصف حال تو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 408
ای دیده من جمال خود اندر جمال تو
آیینه گشتهام همه بهر خیال تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2234
خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو
گلگونه همند جلال و جمال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6535
نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
چون مد آه سایه ندارد نهال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6536
از بس که سرکش است قد چون نهال تو
در آب هم نگون ننماید مثال تو
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6537
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

