غزل شمارهٔ 2747
Toggle stanza 1خضری به میان سینه داری
11
خضری به میان سینه داری
در آب حیات و سبزه زاری
22
خضر آب حیات را نپاید
گر بوی برد که تو چه داری
33
در کشتی نوح همچو روحی
در گلشن روح نوبهاری
44
گر طبل وجودها بدرد
از کتم عدم علم برآری
55
این چار طبیعت ار بسوزد
غم نیست تو جان هر چهاری
66
صیاد بدایت وجودی
اجزای جهان همه شکاری
77
گه بند کند گهی گشاید
ای کارافزا تو بر چه کاری
88
او سرو بلند و تو چو سایه
او باد شمال و تو غباری
99
در چشم تو ریخت کحل پندار
میپنداری به اختیاری
1010
این چرخ به اختیار خود نیست
آخر تو کیی بدین نزاری
1111
از نیست تو خویش هست کردی
وین گردن خود تو میفشاری
1212
زین ترس تو حجت است بر تو
کز غیر تو است ترسگاری
1313
از خویش دل کسی نترسد
از خویش کسی نجست یاری
1414
پس خوف و رجای تو گواهند
بر ملکت شاه و کامکاری
1515
وز خوف و رجا چو برتر آیی
ایمن چو صفات کردگاری
1616
کشتی ترسد ز بحر نی بحر
تو کشتی بحر بیکناری
1717
کشتی توی تو چو بشکست
خاموش کن از سخن گزاری
1818
کشتی شکسته را کی راند
جز آب به موج بیقراری
1919
کشتیبان شکستگان است
آن بحر کرم به بردباری
2020
خامش که زبان عقل مهر است
بنشین بر جا که گشت تاری
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
انصاف بده که نیک یاری
زو هیچ مگو که خوش نگاری
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 413
آمد به درت امیدواری
کو را به جز از تو نیست یاری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 255
ای دل، بنشین چو سوکواری
کان رفت که آید از تو کاری
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 256
پروانه شبی ز بی قراری
بیرون آمد به خواستاری
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 776
ای بوس تو اصل هر شماری
چشم سیهت سفید کاری
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 777
آن را که به لطف سر بخاری
از عقل و معامله برآری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2746
میآید سنجق بهاری
لشکرکش شور و بیقراری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2748
ای چشم و چراغ شهریاری
والله به خدا که آن تو داری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2749

