غزل شمارهٔ 1572
Toggle stanza 1گر گمشدگان روزگاریم
11
گر گمشدگان روزگاریم
ره یافتگان کوی یاریم
22
گم گردد روزگار چون ما
گر آتش دل بر او گماریم
33
نی سر ماند نه عقل او را
گر ما سر فتنه را بخاریم
44
این مرگ که خلق لقمه اوست
یک لقمه کنیم و غم نداریم
55
تو غرقه وام این قماری
ما وام گزار این قماریم
66
جانی ماندهست رهن این وام
جان را بدهیم و برگزاریم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ما دلشدگان بیقراریم
ما سوختگان خام کاریم
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1298
نه سیم، نه دل، نه یار داریم
پس ما به جهان چه کار داریم؟
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 282
ما عاشق روی آن نگاریم
زان خسته و زار و دلفگاریم
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 284
گرچه ز جهان جوی نداریم
هم سر به جهان فرو نیاریم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 191
ما ننگ وجود روزگاریم
عمری به نفاق میگذاریم
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 609

