رباعی شمارهٔ 1402
Toggle stanza 1ای داد که هست جمله بیدار از من
11
ای داد که هست جمله بیدار از من
ای من که هزار آه و فریاد از من
22
چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت
ناشاد شبی که اصل غم زاد از من
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
اکنون که ستد هوای تو داد از من
گر جان بدهم نیایدت یاد از من
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 316
چون یار نمیکند همی یاد از من
برخاست چو زیرِ چنگ فریاد از من
عطارمختارنامهباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 8
از بسکه فساد و ابلهی زاد از من
در عمر کسی نگشت دلشاد از من
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1387
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

