غزل شمارهٔ 450

شاعر: رومی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
1
از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست
2
امروز در جمال تو خود لطف دیگرست
امروز هر چه عاشق شیدا کند سزاست
3
امروز آن کسی که مرا دی بداد پند
چون روی تو بدید ز من عذرها بخواست
4
صد چشم وام خواهم تا در تو بنگرم
این وام از کی خواهم و آن چشم خود که راست
5
در پیش بود دولت امروز لاجرم
می‌جست و می‌طپید دل بنده روزهاست
6
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
می‌ترسم از خدای که گویم که این خداست
7
ابروم می‌جهید و دل بنده می‌طپید
این می‌نمود رو که چنین بخت در قفاست
8
رقاصتر درخت در این باغ‌ها منم
زیرا درخت بختم و اندر سرم صباست
9
چون باشد آن درخت که برگش تو داده‌ای
چون باشد آن غریب که همسایه هماست
10
در ظل آفتاب تو چرخی همی‌زنیم
کوری آنک گوید ظل از شجر جداست
11
جان نعره می‌زند که زهی عشق آتشین
کاب حیات دارد با تو نشست و خاست
12
چون بگذرد خیال تو در کوی سینه‌ها
پای برهنه دل به در آید که جان کجاست
13
روی زمین چو نور بگیرد ز ماه تو
گویی هزار زهره و خورشید بر سماست
14
در روزن دلم نظری کن چو آفتاب
تا آسمان نگوید کان ماه بی‌وفاست
15
قدم کمان شد از غم و دادم نشان کژ
با عشق همچو تیرم اینک نشان راست
16
در دل خیال خطه تبریز نقش بست
کان خانه اجابت و دل خانه دعاست

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

کایینه مراد نه بهر جمال ماست

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 395

عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست

چون شبنم گلم‌، عرق آیینهٔ بقاست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 434

گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست

چون گل درای قافلهٔ رنگ بیصداست

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 439

خلیفه بغداد در موکب حشمت و شوکت خود می راند دیوانه ای پیش وی رسید و گفت: ای خلیفه عنان کشیده دار که در مدیح تو سه بیت گفته ام. گفت: بخوان! بخواند، خلیفه را خوش آمد.

دیوانه چون آن را بدید گفت: مرا سه درم عنایت کن تا روغن و خرما خرم و سیر بخورم. خلیفه فرمان داد تا به هر بیتی وی را هزار درم بدهند.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 9

گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاست

مشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 3

قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست

جان می دهیم بهر چنین عید عمرهاست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 117

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 34

گفتم به قامتت ز کجی خوشتر است راست

کرد ابرویت ز گوشه اشارت که این خطاست

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 60

طارق چو بر کناررهٔ اندلس سفینه سوخت

گفتند کار تو به نگاه خرد خطاست

علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 36 - الملک للہ

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور