غزل شمارهٔ 2703

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 21

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
ز مهجوران نمی‌جویی نشانی
1
ز مهجوران نمی‌جویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی

Do you not seek a sign of the separated ones? Where has gone that fidelity and affection?

2
در این خشکی هجران ماهیانند
بیا ای آب بحر زندگانی

The fishes are on this dry land of exile: come, water of the sea of life!

3
برون آب ماهی چند ماند
چه گویم من نمی‌دانم تو دانی

How long shall the fish remain out of its water? What am I to say? I do not know; you know.

4
کی باشم من که مانم یا نمانم
تو را خواهم که در عالم بمانی

Who am I to remain or not to remain? I desire you to remain in the world.

5
هزاران جان ما و بهتر از ما
فدای تو که جان جان جانی

Let thousands of souls like me and better than me be your sacrifice, for you are the soul of the soul of the soul.

6
مرا گویی خمش نی توبه کردی
که بگذاری طریق بی‌زبانی

You say to me, “Be silent—have you not repented that you are leaving the road of tonguelessness?”

7
به خاک پای تو باخود نبودم
ز مستی و شراب و سرگرانی

By the dust of your feet, I was not with myself out of drunkenness and wine and dizziness.

8
به خاموشی به از خنبی نباشم
نمی‌ماند می اندر خم نهانی

I am no better in silence than a vat; the wine does not remain hidden in the vat.

9
شراب عشق جوشانتر شرابی است
که آن یک دم بود این جاودانی

The wine of love is a more bubbling wine, for ordinary wine bubbles for a moment and this is ever-bubbling.

10
رخ چون ارغوانش آن کند آن
که صد خم شراب ارغوانی

His face, red as the Judas blossom, does that which only a hundred jars of Judas-red wine can do.

11
دگر وصف لبش دارم ولیکن
دهان تو بسوزد گر بخوانی

I could describe his lips further but your mouth would burn if you were to recite it.

12
عجب مرغابی آمد جان عاشق
که آرد آب ز آتش ارمغانی

A strange waterfowl is the lover’s soul, bringing water as a present from fire;

13
ز آتش یافت تشنه ذوق آبش
کند آتش به آبش نردبانی

Through fire, athirst, he discovered the joy of his water; fire makes a ladder to his water.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اگر تو سرگذشت من بدانی

دگر افسانه مجنون نخوانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1811

نگارین مرا شد نوجوانی

که نو بادش نشاط و کامرانی

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1812

سقاک الله یا خیر المغانی

ولا اخلاک عن وصل الغوانی

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 22

دریغا خلعت حسن جوانی

گرش بودی طراز جاودانی

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 28

هم اکنون از هم اکنون داد بستان

که اکنونست بی شک زندگانی

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 198

تجلی سنگ را نومید نگذاشت

مترس از دورباش لن ترانی

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6969

هزاران جان سزد در هر زمانی

نثار روی چون تو دلستانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 797

به هر کویی مرا تا کی دوانی

ز هر زهری مرا تا کی چشانی

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 807

سحر در شاخسار بوستانی

چه خوش میگفت مرغ نغمه خوانی

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 25

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2656

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور