غزل شمارهٔ 2986
Toggle stanza 1ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای
از بیم آتش تو زبان را ببستهایم
تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانهای
هر دم خرابیی است ز تو شهر عقل را
باد چراغ عقلی و باده مغانهای
یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی
یا در میان هر دو تو شکل میانهای
گویند عاقلان دم عاشق فسانهای است
شب روز کن چرایی اگر تو فسانهای
ای آنک خوبی تو نشانید فتنهها
عشق تو است فتنه و تو خود نشانهای
ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین
نور زمینیان و جمال زمانهای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
بیرون جهم ز کلبه غم عاشقانهای
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1774
شبها من و خیال تو و کنج خانهای
با خود ز گفتوگوی تو هردم فسانهای
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 908
ای شمع طور از آتش حسنت زبانهای
عالم به دور زلف تو زنجیرخانهای
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6911
ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانهای
وز قصر کبریای تو عرش آشیانهای
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 554
ای از جمال حسن تو عالم نشانهای
مقصود حسن توست و دگرها بهانهای
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2973
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

