غزل شمارهٔ 2985
Toggle stanza 1مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای
11
مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای
خوبی و آتشی و بلایی بدیدهای
22
چشمی که مستتر کند از صد هزار می
چشمی لطیفتر ز صبایی بدیدهای
33
دولت شفاست مر همه را وز هوای او
دولت پیش دوان که شفایی بدیدهای
44
سایه هماست فتنه شاهان و این هما
جویای شاه تا که همایی بدیدهای
55
ای چرخ راست گو که در این گردش آن چنان
خورشیدرو و ماه لقایی بدیدهای
66
ای دل فنا شدی تو در این عشق یا مگر
در عین این فنا تو بقایی بدیدهای
77
هر گریه خنده جوید و امروز خندهها
با چشم لابه گر که بکایی بدیدهای
88
جان را وباست هجر تو سوزان آن لطف
مهلکتر از فراق وبایی بدیدهای
99
تو خاک آن جفا شدهای وین گزاف نیست
در زیر این جفا تو وفایی بدیدهای
1010
شاهی شنیدهای چو خداوند شمس دین
تبریز مثل شاه تو جایی بدیدهای
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

