رباعی شمارهٔ 754
Toggle stanza 1طاوس نهای که بر جمالت نگرند
طاوس نهای که بر جمالت نگرند
سیمرغ نهای که بیتو نام تو برند
شهباز نهای که از شکار تو چرند
آخر تو چه مرغی و ترا با چه خرند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
سعدیگلستانباب اول در سیرت پادشاهانحکایت شمارهٔ 10
این بیریشان که سغبهٔ سیم و زرند
در سبلت تو به شاعری که نگرند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 156
سیمرغ نهای که بی تو نام تو برند
طاووس نهای که با تو در تو نگرند
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 157
خلقان همه در آینهای مینگرند
مشغول خودند و ز آینه بیخبرند
عطارمختارنامهباب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم استشمارهٔ 29
آنها که شب و روز ترا بر اثرند
صیاد نهانند ولی مختصرند
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 505
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

