غزل شمارهٔ 1365
Toggle stanza 1یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
11
یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
22
کم انادی انظر و نقتبس من نورکم
قد رجعنا جانبا من طور انوار الجلال
33
من رآی نورا انیسا یملا الدنیا هوی
للسری منه جمال للعدی منه ملال
44
کل امر منه حق مستحق نافذ
ینفع الامراض طرا ینجلی منه الکلال
55
من شکا مغلاق باب فلینل مفتاحه
من شکا ضر الظما فلیستقی الماء الزلال
66
لیس ذا اسماء صفر باطل سمیته
دعوه التحقیق حال خدعه الدنیا محال
77
حبذا اسواق اشواق ربت ارباجها
حبذا نور یکون الشمس فیه کالهلال
88
ما علیکم لو سهرتم لیله الف الهوی
ربما تلقون ضیفا تعرفوا لیل الرحال
99
یا محبا قم تنادم فالمحب لا ینام
یا نعوسا قم تفرج حسن ربات الحجال
1010
دولتش همسایه شد همسایگان را مژده شو
مرغ جانها را ببخشد کر و فرش پر و بال
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
آسیاها شد درین سودا تنکتر از سفال
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1918
می رسی خندان و می گویی به پایم چشم مال
چشم می مالم مباد این خواب باشد یا خیال
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 569
بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال
در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 101 - شکایت از دگرگونی حال روزگار
ای گرفتار نیاز و آز و حرص و حقد و مال
ز امتحان نفس حسی چند باشی در وبال
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 102 - در نکوهش دنیاداران
یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال
بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1366

