غزل شمارهٔ 2636
Toggle stanza 1ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
11
ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
گر دلشدهای چند پی نان و کبابی
22
آتش خور در عشق به مانند شترمرغ
اندر عقب طعمه چه شاگرد عقابی
33
لقمه دهدت تا کند او لقمه خویشت
این چرخ فریبنده و این برق سحابی
44
هین لقمه مخور لقمه مشو آتش او را
بیلقمه او در دل و جان رزق بیابی
55
آن وقت که از ناف همیخورد تنت خون
نی حلق و گلو بود و نه خرمای رطابی
66
آن ماهی چه خوردهست که او لقمه ما شد
در چشم نیاید خورش مردم آبی
77
از نعمت پنهان خورد این نعمت پیدا
زان راه شود فربه و زان ماه خضابی
88
گر ز آنک خرابت کند این عشق برونی
چون سنبله شد دانه در این روز خرابی
99
آن سنبله از خاک برآورد سر و گفت
من مردم و زنده شدم از داد ثوابی
1010
خواهی که قیامت نگری نقد به باغ آی
نظاره سرسبزی اموات ترابی
1111
ماییم که پوسیده و ریزیده خاکیم
امروز چو سرویم سرافراز و خطابی
1212
بیحرف سخن گوی که تا خصم نگوید
کاین گفت کسان است و سخنهای کتابی
زمین

