غزل شمارهٔ 1007

شاعر: رومی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
گفت کسی خواجه سنایی بمرد
1
گفت کسی خواجه سنایی بمرد
مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
2
قالب خاکی به زمین بازداد
روح طبیعی به فلک واسپرد
3
ماه وجودش ز غباری برست
آب حیاتش به درآمد ز درد
4
پرتو خورشید جدا شد ز تن
هر چه ز خورشید جدا شد فسرد
5
صافی انگور به میخانه رفت
چونک اجل خوشه تن را فشرد
6
شد همگی جان مثل آفتاب
جان شده را مرده نباید شمرد
7
مغز تو نغزست مگر پوست مرد
مغز نمیرد مگرش دوست برد
8
پوست بهل دست در آن مغز زن
یا بشنو قصه آن ترک و کرد
9
کرد پی دزدی انبان ترک
خرقه بپوشید و سر و مو سترد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور