غزل شمارهٔ 1006
شاعر: رومی
Toggle stanza 1عشق مرا بر همگان برگزید
11
عشق مرا بر همگان برگزید
آمد و مستانه رخم را گزید
22
شکر کز آن کان زر جعفری
روی مرا نادره گازی رسید
33
باد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دمید
44
کرد مرا خشم مه و بر رخم
گنبد نیلی سره نیلی کشید
55
باده فراوان و یکی جام نی
بوسه پیاپی شد و لب ناپدید
66
ای شب کفر از مه تو روز دین
گشته یزید از دم تو بایزید
77
گو سگ نفس این همه عالم بگیر
کی شود از سگ لب دریا پلید
88
قفل خداییش بسی خون که ریخت
خونش بریزیم چو آمد کلید
99
جان به سعادت بکشد نفس را
تا به هم افتند سعید و شهید
1010
هیچ شکاری نرهد زان صیاد
کو ز سگیهای سگ تن رهید
1111
ای خرف پیر جوان شو ز سر
تازه شد از یار هزاران قدید
1212
وی بدن مرده برون آ ز گور
صور دمیدند ز عرش مجید
1313
خامش و بشنو دهل خامشان
ایدک الله به عیش جدید
زمین

