غزل شمارهٔ 2390
Toggle stanza 1آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
11
آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
فردا از او ببینی صد حور رو گشاده
22
بنگر به شهوت خود سادهست و صاف بیرنگ
یک عالمی صنم بین از ساده ای بزاده
33
زنبور شهد جانت هر چند ناپدید است
شش خانههای او بین از شهد پر نهاده
44
اندازه تن تو خود سه گز است و کمتر
در خان خود تو بنگر از نه فلک زیاده
55
تا چند کاسه لیسی این کوزه بر زمین زن
برگیر کاه گل را از روی خنب باده
66
سجاده آتشین کن تا سجده صاف گردد
آتش رخی برآید از زیر این سجاده
77
آید سوارگشته بر عشق شمس تبریز
اندر رکاب آن شه خورشید و مه پیاده
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
من در میانه پیری دین را به باد داده
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1743
عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 48
بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
ما را ز خویش بستان خود را دمی به ما ده
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6641
سر پا برهنگانیم اندر جهان فتاده
جان را طلاق گفته دل را به باد داده
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 715
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده؟
بر تخت شه کی باشد جز شاه و شاهزاده؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2389

