غزل شمارهٔ 2723
Toggle stanza 1دیدی که چه کرد یار ما؟ دیدی؟
11
دیدی که چه کرد یار ما؟ دیدی؟
منصوبهٔ یار باوفا دیدی!
22
زین نوع که مات کرد دلها را
آن چشمه زندگی، کجا دیدی؟
33
در صورت مات برد میبخشد
مقلوبگری چو او، که را دیدی؟
44
ای بسته بند عشق حقستت
کز عشق هزار دلگشا دیدی
55
بستان باغی اگر گلی دادی
برخور ز وفا اگر جفا دیدی
66
از بستانش سر خر است این تن
زان بحر گهر تو کهربا دیدی
77
از فرعونی چو احولی دادت
آن بود عصا و اژدها دیدی
88
امروز چو موسیت مداوا کرد
صد برگ فشان از آن عصا دیدی
99
صیاد جهان فشاند شهدانه
آن را تو ز سادگی عطا دیدی
1010
چون مرغ سلیم سوی او رفتی
دام و دغل و فن و دغا دیدی
1111
بازت بخرید لطف نجینا
تا لطف و عنایت خدا دیدی
1212
در طالع مه چو مشتری گشتی
ز الله عطای اشتری دیدی
1313
چندان کرّت که در عدد ناید
این بستگی و گشاد را دیدی
1414
تا آخر کار آن ولی نعمت
چشمت بگشاد توتیا دیدی
1515
از چشمه سلسبیل مِی خوردی
عشرتگه خاص اولیا دیدی
1616
چون دعوت اشربوا پری دادت
جولانگه عرصه هوا دیدی
1717
وآنگه ز هوا به سوی هو رفتی
بر قاف پریدن هما دیدی
1818
پرواز همای کبریایی را
از کیف و چگونگی جدا دیدی
1919
باقیش مجیب هر دعا گوید
کز وی تو اجابت دعا دیدی
زمین

