غزل شمارهٔ 2724
Toggle stanza 1روز ار دو هزار بار میآیی
11
روز ار دو هزار بار میآیی
هر بار چو جان به کار میآیی
22
از بهر حیات و زنده کردن تو
در عالم چون بهار میآیی
33
عشاق همه شدند حلوایی
چون شکر قندوار میآیی
44
می درده و اختیار ما بستان
کز مجلس اختیار میآیی
55
از خلق جهان کناره میگیرد
آن را که تو در کنار میآیی
66
خاموش به حضرت تو اولیتر
کز حضرت کردگار میآیی
77
دیدیم تو را ز دست ما رفتیم
کز عالم پایدار میآیی
88
ای مرغ ز طاق عرش میپری
وی شیر ز مرغزار میآیی
99
ای بحر محیط سخت میجوشی
وی موج چه بیقرار میآیی

