غزل شمارهٔ 2696

شاعر: رومی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

قافیہ: اری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 29

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
Toggle stanza 1
مرا در خنده می‌آرد بهاری
1
مرا در خنده می‌آرد بهاری
مرا سرگشته می‌دارد خماری

The springtide brings me into laughter, a hangover keeps me headspinning.

2
مرا در چرخ آورده‌ست ماهی
مرا بی‌یار گردانید یاری

A moon has brought me into the circle, a friend has made me friendless.

3
چو تاری گشتم از آواز چنگی
نوایش فاش و پیدا نیست تاری

I have become as a string through the voice of a lute—the melody is audible, the string is invisible.

4
جهانی چون غباری او برانگیخت
که پنهان شد چو بادی در غباری

Like dust he stirred up the world; he has vanished like a wind in a dust.

5
حیاتی چون شرار آن شه برافروخت
که پنهان شد چو سوزی در شراری

That king lit up life like a spark who vanished in a spark as if burning.

6
جمال گلستان آن کس برآراست
که پنهان شد چو گل در جان خاری

That one adorned the beauty of the rose garden who vanished like a rose in the soul of a thorn.

7
دلم گوید که ساقی را تو می‌گو
که جانم مست آن باقی است باری

My heart says, “Tell the saki my soul is drunk at least for that remaining one.”

8
دلم چون آینه خاموش گویاست
به دست بوالعجب آیینه داری

My heart like a mirror is silent, speaking in the hand of an amazing mirror-holder;

9
کز او در آینه ساعت به ساعت
همی‌تابد عجب نقش و نگاری

From whom moment by moment there shines in the mirror an amazing figure of beauty.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 35

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور