غزل شمارهٔ 937

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
1
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند

Love for you makes me oblivious to my own kindred, for love of you has rooted up the foundations of well-being;

2
از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کار
از آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند

For Love desires only ruination of one’s affairs, for Love accepts counsel from no calamity.

3
چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوش
چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند

What place is there for wealth and fair repute and respect and pomp? What is household and safety, what family or children?

4
که جان عاشق چون تیغ عشق برباید
هزار جان مقدس به شکر آن بنهند

When Love’s sword snatches away the lover’s soul, a thousand lay down their sacred lives in thanks therefor.

5
هوای عشق تو و آن گاه خوف ویرانی
تو کیسه بسته و آن گاه عشق آن لب قند

What, the desire of love for you, and then the fear of ruination? You with purse fastened, and then the love for that sugar lip?

6
سرک فروکش و کنج سلامتی بنشین
ز دست کوته ناید هوای سرو بلند

Draw back your head and sit in the corner of safety—the short hand aspires not to the tall cypress.

7
برو ز عشق نبردی تو بوی در همه عمر
نه عشق داری عقلیست این به خود خرسند

Go! In all your life you have not caught the scent of Love; this is not Love, this is reason self-satisfied.

8
چه صبر کردن و دامن ز فتنه بربودن
نشسته تا که چه آید ز چرخ روزی چند

What is it to exercise patience and snatch the skirt out of temptation, seated to see what will come down from heaven for a few days?

9
درآمد آتش عشق و بسوخت هر چه جز اوست
چو جمله سوخته شد شاد شین و خوش می‌خند

Love’s fire arrived and consumed all that is beside Him; since all is consumed, sit content and laugh gaily!

10
و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنون
نبوده است چنو خود به حرمت پیوند

Especially the love of that One the like of whom, from Alast till now, has never been so devoted to chastity.

11
اگر تو گویی دیدم ورا برای خدا
گشای دیده دیگر و این دو را بربند

If you say, “I have seen Him,” for God’s sake open another eye and close these twain;

12
کز این نظر دو هزاران هزار چون من و تو
به هر دو عالم دایم هلاک و کور شدند

For by this glance, thousands of thousands like me and you in both worlds have been destroyed and blinded for ever.

13
اگر به دیده من غیر آن جمال آید
بکنده باد مرا هر دو دیده‌ها به کلند

If to my eye other than that Beauty should come, may my two eyes be gouged out with an axe!

14
بصیرت همه مردان مرد عاجز شد
کجا رسد به جمال و جلال شاه لوند

The sight of all heroic men has proved powerless; how should the slothful attain the Beauty and Majesty of the King?

15
دریغ پرده هستی خدای برکندی
چنانک آن در خیبر علی حیدر کند

Would that God had rent the veil of being, even as ‘Al¯ı the Lion rent the gates of Khaibar,

16
که تا بدیدی دیده که پنج نوبت او
هزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند

That the eye might have seen how for a thousand years, five times a day, the drums are beaten for him on the other side!

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جوان و پیر که در بند مال و فرزندند

نه عاقلند که طفلان ناخردمند

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 950

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 16 - فی تاریخ وفاتة قدس سره

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 38

حریف عمر به سر برده در فسق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 21

نیافرید خدایت به خلق حاجتمند

به شکر نعمت حق در به روی خلق مبند

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 24

حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور

به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 77

در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند

چه دولتی است که مارا همان به ما بخشند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3921

مرا همیشه دل از وصل یار می شکند

سبوی من به لب جویبار می شکند

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3947

بگو که نغمه سرایان عشق خاموشند

که نغمه نازک و اصحاب پنبه در گوشند

عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 338

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

علامہ اقبالزبور عجمغزلیاتغزل شمارهٔ 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور