غزل شمارهٔ 1524
شاعر: رومی
Toggle stanza 1چو آب آهسته زیر که درآیم
11
چو آب آهسته زیر که درآیم
به ناگه خرمن که درربایم
22
چکم از ناودان من قطره قطره
چو طوفان من خراب صد سرایم
33
سرا چهبْوَد؟ فلک را برشکافم
ز بیصبری قیامت را نپایم
44
بلا را من علف بودم ز اول
ولیک اکنون بلاها را بلایم
55
ز حبس جا میابا دل رهایی
اگر من واقفم که من کجایم
66
سر نخلم ندانی کز چه سوی است
در این آب ار نگونت مینمایم
77
نه قلماشی است لیکن ماند آن را
نه هجوی میکنم نی میستایم
88
دم عشق است و عشق از لطفْ پنهان
ولی من از غلیظی های هایم
99
مگو کُه را اگر آرد صدایی
کهای کُه نامدی، گفتی که آیم
1010
تو او را گو که بانگِ کُه از او بود
زهی گویندهٔ بیمنتهایم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
من آن قلاش و رند بینوایم
که در رندی مغان را پیشوایم
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 187
ز مرغان چمن نا آشنایم
به شاخ آشیان تنها سرایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 31
ز پیوند تن و جانم چه پرسی
به دام چند و چون در می نیایم
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 51
ز قند یار تا شاخی نخایم
نماز شام روزه کی گشایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1525
از آن باده ندانم، چون فنایم
از آن بیجا نمیدانم کجایم
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1526

