رباعی شمارهٔ 156
Toggle stanza 1از عهد مگو که او نه بر پای من است
11
از عهد مگو که او نه بر پای من است
چون زلف تو عهد من شکن در شکن است
22
زانتنگ شکر مگو که اندر لب تست
یا زان آتش که از لبت در دهن است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در عهد من آن که لاف سنج سخن است
خونش هدر است، قاتلش نظم من است
عرفیرباعیهارباعی شمارهٔ 36
وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
کز وصفِ تو هر چه گفته آمد، سَخُن است
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 4
خاک قدمت سعادت جان من است
خاک از قدمت همه گل و یاسمن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 293
عمریست که جان بنده بیخویشتن است
و انگشتنمای عالمی مرد و زن است
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 367

