غزل شمارهٔ 347
Toggle stanza 1قرار زندگانی آن نگارست
11
قرار زندگانی آن نگارست
کز او آن بیقراری برقرارست
22
مرا سودای تو دامن گرفتهست
که این سودا نه آن سودای پارست
33
منم سوزان در آتشهای نو نو
مرا با یارکان اکنون چه کارست
44
همینالد درون از بیقراری
بدان ماند که آن جان نگارست
55
چو از یاری تو را جان خسته گردد
نمیداند که اندر جانش خارست
66
تو در جویی و خارت میخراشد
نمیدانی که خاری در سرا رست
77
گریزان شو از آن خار و به گل رو
که شمس الدین تبریزی بهارست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مرا داغ تو بر جان یادگارست
فدایش باد جان چون داغ یارست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
هوس دل را شکست اعتبارست
به یک مو حسن چینی ریشدارست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 645
به چشمم بی تو گلشن خارزارست
لب پیمانه تیغ آبدارست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2235
شراب نامرادی بی خمارست
به قدر تلخی این می خوشگوارست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2236
سماع از بهر جانِ بیقرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 338
چو آن کان کرم ما را شکارست
به هر دم هدیه ما را ده هزارست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 357

