غزل شمارهٔ 2872

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ری

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: قصیده

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
1
مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری
به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری
2
آفتابی که به هر روزنه‌ای درتابی
از سر روزن آن اصل بصر بی‌بصری
3
باد شبگیر که چون پیک خبرها آری
ز آنچ دریای خبرهاست چرا بی‌خبری
4
دیدبانا که تو را عقل و خرد می‌گویند
ساکن سقف دماغی و چراغ نظری
5
بر سر بام شدستی مه نو می‌جویی
مه نو کو و تو مسکین به کجا می‌نگری
6
دل ترسنده که از عشق گریزان شده‌ای
ز کف عشق اگر جان ببری جان نبری
7
رهزنانند به هر گام یکی عشوه دهی
وای بر تو گر از این عشوه دهان عشوه خری
8
ای مه ار تو عسسی الحذر از جامه کنان
که کلاهت ببرند ار چه که سیمین کمری
9
به حشر غره مشو این نگر ای مه کز بیم
می‌گریزی همه شب گرچه شه باحشری
10
می‌گریزی تو ولی جان نبری از کف عشق
تیرت آید سه پری گرچه همه تن سپری
11
گر همه تن سپری ور ره پنهان سپری
ور دو پر ور سه پری در فخ آن دام وری
12
مردم چشم که مردم به تو مردم بیند
نظرت نیست به دل گرچه که صاحب نظری
13
در درون ظلمات سیهی چشمان
همچو آب حیوان ساکنی و مستتری
14
خانه در دیده گرفتی و تو را یار نشد
آنک از چشمه او جوش کند دیده وری
15
گر شکر را خبری بودی از لذت عشق
آب گشتی ز خجالت ننمودی شکری
16
چشم غیرت ز حسد گوش شکر را کر کرد
ترس از آن چشم که در گوش شکر ریخت کری
17
شیر گردون که همه شیردلان از تو برند
جگر و صف شکنی حمیت و استیزه گری
18
جگر باجگران آب ظفر از تو خورند
به کمینگاه دل اهل دلان بی‌جگری
19
شیر ز آتش برمد سخت و دل آتشکده‌ای است
جان پروانه بود بر شرر شمع جری
20
پر پروانه بسوزد جز پروانه دل
که پرش ده پره گردد ز فروغ شرری
21
شاه حلمی ز خلاء زیر پر دل می‌رو
تا تو را علم دهد واهب انسان و پری
22
رو به مریخ بگو که بنگر وصلت دل
تا که خنجر بنهی هیچ سری را نبری
23
گر توانی عوض سر سر دیگر دادن
سزد ار سر ببری حاکم و وهاب سری
24
سر ز تو یافت سری پر ز تو دزدید پری
ز تو آموخت تری و ز تو آورد زری
25
شیشه گر کو به دمی صد قدح و جام کند
قدحی گر شکند زو نتوان گشت بری
26
مشتری را نرسد لاف که من سیمبرم
که نبود و نبود سیمبری سیم بری
27
مشتری بود زلیخا مه کنعانی را
سیم بر بود بر سیم بر از زرشمری
28
زهره زخمه زن آخر بشنو زخمه دل
بتری غره مشو چنگ کنندت بتری
29
چنگ دل چند از این چنگ و دف و نای شکست
وای بر مادر تو گر نکند دل پدری
30
ای عطارد بس از این کاغذ و از حبر و قلم
زفتی و لاف و تکبر حیل و پرهنری
31
گر پلنگی به یکی باد چو موشی گردی
ور تو شیری به یکی برق ز روبه بتری
32
سر قدم کن چو قلم بر اثر دل می‌رو
که اثرهاست نهان در عدم و بی‌صوری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری

پس ازین ما و لب جوی و رخ سیم بری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1991

نه بشر خوانمت ای دوست نه حور و نه پری

این همه بر تو حجاب است تو چیز دگری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 487

خواستم تا زُحَلی گویم و منحوس تو را

باز گویم نه، که صد بار از او نحس‌تری

سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 45

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

خاک بازار نیرزم که بر او می‌گذری

سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 545

خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاس

بازگویم نه که صدباره ازو نحس‌تری

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 201

دامن جامه که در خار مغیلان بگرفت

گر تو خواهی که به تندی برهانی بدری

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 202

برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست

طبق حلوا داماد و تو او را خسری

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 181

شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری

آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری

سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 182 - در مدح خواجه عمید ابراهیم بی علی بن ابراهیم مستوفی

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟

یا که آرد ز نسیم سر کویش اثری؟

عراقیدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح شیخ حمیدالدین

به دغل کی بگزیند دل یارم یاری

کی فریبد شه طرار مرا طراری

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2871

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور